تكيه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم
ما كه بهم نمي رسيم بسه ديگه بزار برم
كي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت كنم
حيف تو نيست كنج قفس چادر غم سرت كنم
من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها
نه برده حلقه به دوش نه ناجي فرشته ها
تو ابن دو روز زندگي شبيه من فراوونه
يه لحظه چشماتو ببند گذشتن از من آسونه
من عاشقم همينو بس غصه نداره بي كسي

حالا که عادتم دادی به غصه های شاعری
زیر قرارات زدی و میگی دلت می خواد بری
حالا که دیگه دلمو نمی دمش دست کسی
می خوای بری یه جا دیگه به ارزو هات برسی
حالا که مردمم دیگه غصه ی ما رو می دونن
دلت می خواد بقیه ی قصه رو هرگز نخونن
حالا که من تنها شدم با عطر اون بوته ی یاس
از جون چشمام چی می خوای دوست دارم یا التماس
حالا که من به خاطرت قید سفر هامو زدم
تو تازه یادت افتاده که حیفی چون بدم
حالا که لحظه های من به خاطرت هدر شدن
بهونه های رفتنو می ذاریشون تقصیر من
حالا که از راه رسیده یکی با چشمای درشت
بگو کی بود بهم می گفت چشمای نازت منو کشت
حالا که پاییزم می خواد بشینه پشت پنجره
بهتره هر کی نمی خواد بمونه خیلی زود بره
حالا که فال حافظم نکرده دیگه معجزه
بهتره بازنده بشه دلم تو این مبارزه
حالا که شرجیه هوا تو اسمون سرنوشت
حالا که دیگه نمی شه با هم بریم بهشت
حالا که ثابت شده تو نموندی پای وعده ها
برو منم می گذرم از کرده ها و نکرده ها

دوس دارم دیگه بیای منو از اینجا ببری
با نگاهت منو تا اون ور دنیا ببری
دوس دارم بدون قایق بیای اما مهربون
دسمو بگیری و تا لب دریا ببری
داره پاییز می شه اما تو هنوز نیومدی
وعده دادی که منو تا شب یلدا ببری
نکنه رای تورو شکوفه های سیب زدن
نکنه موندی که منو نبری یا ببری
خواب دیدم حرفا و هدیه ها مو پس فرستادی
دوس داری قیمت منتا رو بالا ببری
این تویی همون کسی که واسه من نوشته بود
خواب نداری منو اون ور ابرا ببری
من ساده رو بگو دلو سپردم دس تو
سر نوشتمو دادم به دست تو تا ببری
